دختر شکموی ما
![]()
هفت روز دیگه یک ساله میشی هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ملوسک خانم.

ماشاا... روز به روز شیطون تر و شیرین تر میشی
دیشب ساعت 12/5 هر کاری کردم نخوابیدی هی بهونه میگرفتی دیگه واقعا خسته بودم و خوابم میومد
منم بلند شدم واست یه دونه تخم بلدرچین آب پز کردم اخه خیلی دوست داری گفتم شاید اونو بخوری بخوابی ولی فایده ای نداشت
، یه دونه چیپس فلفلی بابا خریده بود منم گذاشتمش تو خونه تو باهاش بازی میکردی من و مجتبی هم غرق تماشای تی وی شده بودیم که یهو دیدیم دقیقا پشتت رو کردی به ما و هیچ سر و صدا هم نمیکنی بابایی گفت حتما داره خرابکاری میکنه، بعععععلههههه سرکار خانم با اون دستای کوچولو پاکت چیپس رو باز کرده بودی وداشتی دو لپه میخوردی![]()

آخه من چی بهت بگم جوجه![]()
داشتیم چای میخوردیم تو با صدای بلند داد میزدی ق ق ق من و بابا هم دنبال اینکه تو چی میخوای که در آخر فهمیدیم میگی قند.
![]()
![]()
دخی شنگول خرابکار



به این میگن تیپ داش مشتی

عاشقتم نی نی

خانم دکتر ما



دختر شکموی ما
