فرشته روی زمین
سلام فرشته ی مهربونم ببخشید که دیر اومدم امروز میخوام در مورد این چند ماه زندگیت که گذشت برات بنویسم
بعد از اینکه از تویسرکان اومدیم خونه ی خودمون سرابله، من موندم و تو و بچه داری که اصلا بلد نبودم
اما به لطف خدا کم کم راه افتادم. تو اینقدر ماه بودی که مامانو اذیت نمیکردی سر وقت شیرتو میخوردی و میخوابیدی هیچ وقت فکرشو نمیکردم اینقدر برامون عزیز بشی روز دهمت حمومت کردم وای چقدر ملوس بودی همون جا خوابیدی کلا الان هم بعضی وقتا تو حمام می خوابی![]()
.gif)

در مورد واکسنت بگم که هر وقت نوبتت میشد اصلا دلم نمیومد نگاه کنم
از اتاق میرفتم بیرون اما بابایی جون پیشت میموند و پاتو میگرفت وقتی تموم میشد من میومدم یا گریه می کردم یا همینجوری نگات میکردم و دلم آب میشد
خدارو شکر تو هم فقط لحظه ی تزریق واکسن گریه میکردی و بعدش فقط یه کوچولو تب میکردی
البته ما مدام چکت میکردیم. راستی فلفل خانم اینم بگم که تو دو ماهگی هم گردن گرفتی اوایل پنج ماهگی غلت میزدی و تقریبا اخرای شش ماهگی نشستی والان هم دو هفته ای میشه که داری چهار دست و پا میری ببین عشقم ناراحت نشو ولی کلا یه کوچولو تنبلی منظورم از یه کوچولو اندازه سوراخ جوراب مورچست![]()
واینم از خانم کوچولوی ۱۰ ماهه ی من:






فرشته روی زمین
